فرار از زنــــــدان نامرئی(قسمت سوم )۳
منبع : میلیونر
چگونه از زندان بزرگ و ناشناخته فرار کردم ؟
اشاره:
این داستان واقعی است و شرح حال نویسنده در دوران حبس است لطفاً با دقت مطالعه کنید !!!
چند تا چیز این زندان خیلی عجیب بود!!!!!
یکی اینکه بزرگی این زندان بینهایت بود ، آخه هر کس رو می دیدی دور تا دورش پر از دیوارهای مخصوص به خودش بود و همه جا که می رفتی بازهم این زندان ادامه داشت
دومی اینکه تقریباً اکثریت انسانهای روی زمین تو این زندان اسیر بودند و گاهی افرادی رو می دیدی که تا آخر عمر نمی تونستند از این زندان آزاد شوند ، پیر پیر فرتوت بود ، اما حتی فکر نمی کرد که زندانی است ، اما ما می دانستیم که او اسیر تفکرات بد و منفی است .
سوم اینکه به محض اینکه ذهنت دچار افکار بد می شد این دیواره ها شروع می کردند به ارتعاش و ترا به سمت خودشان می کشیدند ، انگار آهنربا بودند و تو مثل آهن سرد و بد فرم به طرفشان پرتاب می شدی .
البته یکی از کشفیات من این بود که بعداً لباسی مخصوص برای خودم تهیه کرده بودم از جنس الیاف نامرئی که وقتی آنرا به تنم می کردم دیگر این دیواره ها تاثیری در من نداشت . جنس این الیاف رو از جملات مثبت که روی هم می بافتم و تکرارش می کردم تهیه میکردم .
چهارم اینکه وقتی نکته منفی به ذهنت وارد می شد ، این دیوارها براحتی ساخته می شدند و به سختی از بین می رفتند ، گاهی برای از بین بردن یک دیوار کوچک باید 17 بار آنرا با چکش مخصوص ضربه می زدی تا فرو می ریخت .
مثلاً یکروز یک زندانی بد جنس هنگامی که از کنارم رد می شد به من گفت تو عرضه انجام کار بزرگ رو نداری !!!دلم فرو ریخت آخه می خواستم کار بزرگی رو شروع کنم ، کمی خودم رو باختم و انگار در درونم همه چیز به هم ریخت ، دست و پای مغزم شل شد و گفتم نکنه نتونم تو این کار موفق بشوم ، بعد خاطرات بد گذشته جلوی چشمانم رژه رفتند و من مردد شدم .تا این فکر منفی اومد تو ذهنم یکدفعه دیواری کوتاه ساخته شد .
من که فهمیده بودم که چه چیزی باعث ساخته شدن این دیواره های بزرگ می شوند و می دانستم تا این دیوارها کوتاهند ، خراب کردنشان راحت تر است ، چکش جملات تاکیدی رو برداشتم و 17 با ، بلکه بیشتر گفتم ، من عرضه کارهای بزرگ رو دارم ، من می تونم هر کاری را تا رسیدن به سرحد موفقیت انجام بدم ، من می تونم ، من می تونم و هی ضربه به این دیوار می زدم ، تا اینکه دیوار فرو ریخت و بعد احساس سبکی خاصی در تمام وجودم جریان پیدا کرد .
عجایب این زندان زیاده و وقت شما ارزشمند ، تو تاپیک بعدی حتماً از مشخصات دیگر این زندان برایتان خواهم گفت ........
قسمت های مختلف داستان را دنبال کنید :