من راز ثروتمندی را کشف کردم !!
چند سالی است که توجه من به راه های رسیدن به ثروت و چگونگی ایجاد ثروت معطوف شده است .
تحقیقات شبانه روزی و مطالعه سرگذشت ثروتمندان و کارآفرینان طوری مرا درگیر خودش کرد که چون تشنگانی به دنبال حقیقت به رازهای بسیاری برخوردم که اغلب با ذهنیات من همخوانی نزدیکی نداشتند .
من ذاتاً انسان کاری و اهل عمل هستم و نمی توانستم به دستورات مختلفی که درباره اندیشه های بدون عمل و یا صرفاً سرمایه گذاری بدون تجربه و پول گرایش پیدا کنم و یا این دستورات و راه عمل ها با شرایط من همخوانی نداشتند .
تجارت - تولید - سرمایه گذاری ؟کدام یک می تواند مرا در مسیر ثروت کمک کند .شرایط ایران در این چند سال بسیار پیچیده بود و من نمی توانستم به جمع بندی درستی برسم .
آیا راه میانبری برای ثروت اندوزی هست ؟
آیا می توان راهی آسان برای ثروتمند شدن یافت ؟
موضوع در 35 سالگی من اتفاق افتاد :
دخترم کوچکم یک روز گفت بابا چرا تو مثل بابای سینا وقت بازی با من را نداری ، او همیشه وقت برای بازی و گردش بردن سینا دارد ، اما شما حتی جمعه ها هم سر کار می روی .
بابا چرا ماشین بابای سینا از ما بهتر است ، ما که از آنها بیشتر کار می کنیم ؟من دوست دارم شما هم مثل بابای سینا ماشین خوبی بخرید و باهم مثل آنها زیاد به مسافرت برویم ....
در جواب به این سوالات من در درونم هم خشم داشتم و هم شرمندگی و خجالت ، آخر بابای سینا ، دوست دوران سربازی من بود ، ما باهم خیلی از سالها را گذرانده بودیم و باهم به کارهای مختلفی پرداخته بودیم .
من در ابتدا از نظر موقعیت خانوادگی از آنها بهتر بودم ، آنها پدر نداشتند و از لحاظ وضع مالی در حد پایینی بودند ، او حتی کت و شلوار دامادی اش را از دوستمان امانت گرفته بود ، اما در عرض چند سال ، حالا صاحب کارخانه و تشکیلات و تولید و درآمد و اسم رسم بود ، اما من با اینکه بسیار زیرک تر و کاری تر و شجاع تر بودم، به موفقیتی دست نیافته بودم .
ابتدا از شنیدن این موضوع ، انگار پتکی بر سرم زده باشند ، هاج و واج بودم و بعد در درونم کمی بد و بیراه به وضع زمانه و حتی او می گفتم و بعد آرام آرام تصمیم گرفتم ، فکر کنم و در این باره چاره ای بیندیشم .
من انسان تنبلی نبودم و حتی کار بدی هم نداشتم ( من کارم تبلیغات است )، اما چه چیزی واقعاً باعث می شد نتوانم به درآمد خوبی دست پیدا کنم و همیشه با اینکه از صبح تا شب و حتی جمعه ها کار می کردم ، زندگیم اسیر مشکلات عدیده و کمبود ها باشد .
عرق شرمندگی بارها به گونه ام نشسته بود و من بارها از دیگران عذر خواهی کرده بودم ، بارها خواهش های خانواده ام را بی جواب گذاشته بودم و بسیار زمان هایی که نتوانسته بودم حتی تکالیف دینی ام را بجا آورم .
اما بعد از چند سال به این راز رسیدم و می خواهم این راز را هم با شما در میان بگذارم .
صبر کنید بر خواهم گشت ...................